مربی زندگی

حمید دیانی

آنچه مرا بعنوان یک مربی زندگی متمایز میکند تجربه من و همه چیزهائی است که در زندگی آموخته ام. در ۳ سالگی پدرم را از دست دادم و در ۹ سالگی مادرم با مردی اذدواج کرد و من و خواهر و برادرانم را ترک کرد و به شهری دور رفت. با دوری مادر ما با پدر بزرگ و مادر بزرگ زندگی کردیم. پس از دوران دبیرستان در تهران، برای ادامه تحصیل به دو برادر و دو دائی که قبل از من به آمریکا محاجرت کرده بودند پیوستم. در آمریکا تصمیم داشتم تحصیلاتم را در رشته حقوق ادامه دهم، ولی بزرگترها به من توصیه کردند که تحصیلات در حقوق و وکیل شدن در آمریکا بسیار دشوار است و با شکست روبرو خواهم شد. پیشنهاد بزرگترها این بود که پزشگی یا مهندسی را انتخاب کنم، ولی من به هیچکدام علاقه مند نبودم

 

از آنجا که از کودکی به نقاشی علاقه داشتم بلاخره پس از دو سه سال سرگردانی در دانشگاه رشته هنر را انتخاب کردم. ولی پس از مدتی به این فکر افتادم که به احتمال زیاد با هنر نمیتوان خرج و برج زندگی را تعمین کرد. از اینرو در کلاسهای کامپیوتر ثبت نام کردم و بالاخره پس از هشت سال با دو مدرک، کامپیوتر و هنر، تحصیلاتم را در دانشگاه به اتمام رساندم. درطول این هشت سال برای خرج و برج زندگی مجبور بودم کارکنم، بیشتر بعنوان پیشخدمت دررستورانها. این را باید اضافه کنم که من هیچگاه، چه در ایران و چه در آمریکا، دانش آموز و دانشجوی ساعی نبودم و همیشه با کمترین نمره ممکن کلاسها را قبول میشدم

 

پس از اتمام تحصیلات، در زمانی که هرگونه شغلی کمیاب بود، یک شرکت معتبر مرا بعنوان برنامه نویس کامپوتر استخدام کرد. من این کار را بدون علاقه برای چندین سال ادامه دادم. اما این سالها بهترین سالهای زندگی من نبود زیرا، گرچه کامپیوتر بسیار نوآورانه و جالب است، حرفه مورد علاقه من نبود.

 

در سی و دو سالگی با یک بالرینا و هنرمند اذدواج کردم. از آنجا که کم بود دانش را در خودم احساس میکردم روزی، با تشویق همسرم و با اشتیاق بسیار خودم، برای ادامه تحصیل در رشته حقوق در یک دانشگاه ثبت نام کردم. روزها کار میکردم و شبها به دانشگاه میرفتم

 

 پس از چند سال با اخذ مدرک دکترا دوره  حقوق را  به اتمام رساندم و مجوز وکالت درایالت کالیفرنیا و فدرال آمریکا را بدست آوردم. سپس از کار کامپیوتر استعفا دادم و در شرکتی دیگر بعنوان مشاورمشغول بکار شدم.  پس از مدت کوتاهی این شرکت مرا بعنوان شریک پذیرفت. در این شرکت سرپرست و مسعولیت گروهی را در تمامی آمریکا عهده دار شدم.  برای مدتی مشاور دفتر فرماندار کالیفرنیا و همچنین  مشاور ویژه  دادستانی کل کالیفرنیا در حوزه  قوانین و مقررات بازار برق  بودم.

 

در طول سالها خودم را به چالش کشیدم تا کارهائی را که برایم دشوار بودند را انجام دهم. از آنجا که از کودکی فردی خجالتی بودم همیشه در این تصور بودم که از جمله کارهائی که هرگز انجام نمیدهم سخنرانی و بازی در تآتر است. ولی من این ترس و خجالت را شکستم. نزد دو استاد برجسته، هنر تآتر را آموختم و در چند بازی تآترشرکت کردم. تکنیک سخنرانی را آموختم و برای صدها نفر در سراسر آمریکا در مورد مسائل پیچیده قانون و مقررات سخنرانی کردم

 

در پنجاه و هفت سالگی بازنشست شدم. با کمک همسرم، که هنرمندی برجسته است، به باز آموزی هنر نقاشی پرداختم. حال خود را یک هنرمندم معرفی میکنم، هنر را پیشه گرفته ام، و روزهایم با نقاشی، مطالعه، و آشپزی میگذرد

 

به این نتیجه رسیدم که علم و معلومات در زندگی شخصی نقش مهمی دارند، ولی مهمتر از آن این است که با آن علم و معلومات چکار میکنیم

 

برای من خرسندی وآرامش ذهن همیشه خیلی مهم بوده و هست. مدتها باین فکر میکردم که آیا امکان دارد که یک فرد بتواند همیشه در خوشحالی و آرامش ذهن زندگی کند؟ و من بلاخره جواب این سوُالم را یافتم، بله امکان دارد. با آنچه آموختم و عمل کردم حال چندین سال است که در آرامش و خرسندی بسر میبرم، و این بزرگترین دست آورد زندگی من است

 

یافته های من برای همواره خوشبخت بودن، خرسند بودن، و آرامش ذهن، خود منبعی است که من را برای تعهد به اشتراک گذاشتن آن یافته ها با دیگران بعنوان یک راهنما و مربی هدایت میکند